X
تبلیغات
تسلیت قلب صبورم تسلیت

تسلیت قلب صبورم تسلیت

وقتی که اون نباشه دیگه زنده بودن و مردن برام فرقی نداره...

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

تولدم

چندشب پیش تولدم بود...

یه تولد خیلی خیلی عالی...

اشکام برام جشن گرفته بودن...

یه جشن کاملا رویایی...

توروبرام زنده میکردن...

خاطراتتو...

هرچندخاطره زیادی ازت نداشتم...

شنیدی میگن فقط عشقت تو جشن تولدت باشه انگاریه دنیا ادم پیشته؟

اره راست میکن...

اشکام وقتی تورو اوردن جلوچشمم بالشموجای توبغل کردمو بوسیدم...

حسابی روش گریه کردم دردودل کردم...

اخرسرم روش خوابم برد...

خیلی اروم خوابیدم ....

انگارواقعا توبودی...

♥ ساعت 11:26 توسط Black Cap

سکوت

دلم برات تنگ شده...

♥ ساعت 11:24 توسط Black Cap

ببین...

کیوان...

عزیزم...

عشقم...

نفسم ...

برگرد دیگه...

بجان خودت دیگه تحمل دوریتوندارم...

بیاببین حامد یه پسر به دنیااورده چقد نازه...

بیا ببین رویا ومامانت چطوری داغون شدن...

ببین ارشام چقدناراحته ازنبودت...

بیا ببین بابات چطوری شکسته...

ببین حتی فریبا یهو میزنه زیرگریه میگه دلم برا کیوان تنگ شده...

کیوان من بدرک بخاطرخانوادت برگرد..

برگرد...

برگرددیگه...

برگرددد دارم روانی میشم دیگه...

♥ ساعت 0:27 توسط Black Cap

صبرم تموم شده

کیوانم...

دلم برات تنگ شده بخدا...

اینکه دیگه کمترمیام  اینجا وکمترازت مینویسم...

معنیش این نیست فراموشت کردم ...

فقط دیگه تحمل ندارم...

میفهمی؟

صبرم تموم شده...

من که ایوب نیستم...

توروخدابرگرد دیگه...

♥ ساعت 16:58 توسط Black Cap

خواهرت اینو گفته من تعغیرش دادم

یلدایعنی هرشب بی کسی..

یعنی غم...

بی همنفسی...

یلدابرایم یعنی خواستن کیوانم تا سرحدجون...

یلدایعنی شب گریه های عاشقی با دل پر خون...

یلدا برایم یعنی این...

یلدام مبارک...

♥ ساعت 21:2 توسط Black Cap

شنیده ام

داری برمیگردی

چه ارام وچه تند

برایم فرق نمیکند

تو فقط بیا

همین برایم کافیست

♥ ساعت 23:5 توسط Black Cap

نسل سوخته

ما نسل سوخته ایم...

نسلی که دوست دارم هاشونو

تو دلشون دفن میکنن...

نسلی که نمیگن دوست دارن تا از دست بدن...

 وبعد میشینن یه گوشه زارزارگریه میکنن...

نسلی که بدون بعض وگرییه شبنوه خوابشون نمیبره...

نسلی که یه بالشت جای عشقشون همدمشون شده ...

نسلی که یه عکس ارومشون میکنه...

نسلی که تمام حرفای دلشونو به یه عکس بی روح میزنن...

اره ما یعنی نسل سوخته...

♥ ساعت 16:48 توسط Black Cap

دلتنگی

بعضی وقتا انقدر دلم برات تنگ میشه

که دلم میخواد دستمو بکنم تو مانیتور لپ تاپم

و تواون عکس که هرشب باید نگاش کنم تا خوابم ببره

بیرون بکشمت...

♥ ساعت 16:43 توسط Black Cap

دوستت دارم

نفسم...

اگه یه روز برگشتی...

و دیدمت با یکی دیگه باشی...

بهت قول نمیدوم ناراحت نشم...

ولی قول میدم دم از ناراحتیم نزنم...

ولی اینو همیشه بدون...

+دوستت دارم+

♥ ساعت 12:30 توسط Black Cap

خدا بسه دیگه


امروز بدجوردلم هواتو کرده بود

رفتم تو خیابون یکم بگردم

حالم بدتروبدترمیشد

تصمیم گرفتم برم پاک ساحلی وراه افتادم

همش به تو فکر میکردم

بودنت...
نبودنت...

مردن وزنده بودنت

با خودم ازخدا پرسیدم خدا چرا؟

مگه ما بندت نیستیم؟

مگه تو بنده هاتو دوست نداری؟

ولی فکر کنم اینقدرزیادشدن که حواست به همه نیست

که به یه جمعیت رسیدم یه جمعیت که

دور یه نوارزردکه دوریه چیزی رو گرفته بودایستاده بودن رسیدم

با تعجب بهشون نگاه کردم

یهو چشم افتادبه پسرجوونی که نقش زمین شده بود

دنیام به اخر رسید شنیدم پسره قرص خورده خودشوکشته

منظره دلگیرکننده ای بود غروب کنار دریاچه یه مرگ اروم...

نتونستم جلو بغضموبگیرم دیگه

زدم زیرگریه به خداگفتم

خداااا واقعا ما بندت نیستیم؟

خدا به خداوندی خودت قسم این حق ما نیست

خدا این درداخیلی زیادن

اخه چرا یه جوون بایدخودشو بکشه؟

خدا مگه مواظب هیشکی نیستی؟

خدابه خداوندی خودت منم دلم میخواد

خودموبکشم مثل اون پسره

خدادوست دارم خودمو بکشم که دیگه این چیزا رو نبینم

بس نیست خدا؟

خدا اخه تا کی؟

خودت خسته نشدی؟

خدا یا تمومش کن یا داغ هیچ جوونی رو رودل خانوادش نذار

 به بزگی خودت قسم خیلی درد داره خیلی...



♥ ساعت 18:3 توسط Black Cap

میدونم خیلی تنها شدی

امروز رفته بودم سرخاکت عزیزم

هیچ کس نبود نه مادرت نه خواهرت نه پدرت نه هیچ کس و هیچ کس

هواابری بودوبدجوردلگیربود یه باد سردم میوزدید

سنگ قبرتوهم بی روح ترازهمیشه شده بود

ساعت ها کنارت نشستم

هوالحظه به لحظه سردوسردترمیشد

حس کردم توهم سردته و تواین هوای سرد دلت یه اغو ش گرم میخواد

بغل گرفتمت ولی خودتونتونستم فقط یه سنگ سردو بغل کردم

هزاربارازخداخواستم همون جا کارمنم تموم کنه

(تنهاارزوم اینه که توتواون قبرکه من بغل کردم نباشی همه وجودم)

♥ ساعت 21:49 توسط Black Cap

هی خداااا

هی خدا

خیلی دلم گرفته

پربغضم

پر اه ام

خدامگه من بندت نیستم/؟

پس چرامیذاری بعض کنمواه بکشم؟

چراهمه وجودمو ازم گرفتی دقیقاهمون روزایی که میخواستم بهش بگم (دوسش دارم)

ولی بعدش یه امید با یه مشت حرف

که معلوم نیست کدومش راستن کدومش دروغ تودلم گذاشتی؟

خداهمیشه دلم میخواست عشقمو بغل کنموازشدت عشق ببوسمش

امانشدوحتی ازدست دادمش یه جورایی

خداازت میخوام اونوبرگردونی قول میدم مثل قبلاباشم باهاش

قول میدم نگم دوسش دارم قول میدم نبوسمش

خداتو فقط برگردونش هرکاری بگی میکنم...

♥ ساعت 21:46 توسط Black Cap

یکی شبیه تو...

گلم بدجوردلم برات تنگ شده

همه چی تورویادم میاره

بخصوص پسری که امروزتوخیابون ازکنارم گذشت

صورتشو ندیدم ولی همین که ازکنارم ردشد حس کردم تویی

یه حس خوب بهم دادیه حسی که خیلی ارومم کرد

ولی بغضم شکست و یه قطره اشک  منوبخودم اورد

توخودم شکستم و دیگه نتونستم به روی خودم نیارم

جلوهمه زدم زیرگریه همه یه جوری نگام میکردن

امامن فقط تورومیخواستم...

♥ ساعت 14:31 توسط Black Cap

...

عشقم

بعدرفتنت بدجورداغون شدم

هرشب که میخوابم ارزوی مرگ میکنم

وهرروزصبح که میخوام بیدارشم ازخدامیخوام همش یه خواب باشه

ولی بازمثل روزایی گذشته ازخواب بیدارمیشم و میبینم توپیشم نیستی و هنوززنده ام....

♥ ساعت 22:50 توسط Black Cap

اولین باران.

عشقم امشب اولین بارون بعد رفتنت داره میباره

همون بارون که ارزوداشتم

 دست تودست توزیرش قدم بزنم

به همه بگم اره این عشق منه

باهم ازخداتشکرکنیم برای این هوای دونفره...

اما الان فقط میدونم میتونم تنهایی زیراین بارون قدم بزنم

و(اه)ی از ته دلم بکشم.....

♥ ساعت 23:8 توسط Black Cap

خواب شیرین من...

دیشب درخواب دیدم تو روبرویم نشسته ای دورازهردغدغه ای

به من نگاه میکنی..

دستانت دردستانم است...

ارام ارام نزدیکم امدی ولبانت به لبانم بوسه ای زد

وناگهان من ازخواب پریدم حس عجیبی داشتم

هم غمگین بودم هم خوشحال...

هم دلتنگ هم شادازدیدنت...

این بهترین حسی بود که در زندگی ام تجربه کرده بودم...

بهترین حسی که باخودت تجربه اش  نکردم...

حسی که باید دست به دامن خواب هایم شوم برای دیدنشان.......

♥ ساعت 22:54 توسط Black Cap

کاش بودی و میدیدی

عشقم بعد رفتنت حالم هیچ  خوب نیست

کاش بودی و میدیدی که چشمام لحظه ای بدون اشک نمیشن

که دستام لحظه ای نیست که نلرزند

ونگاهم همش یه یه پوستره

وذهنم همش درگیراینه که چرا رفتی؟


♥ ساعت 22:13 توسط Black Cap

اولین متن بعد رفتن عشقم...


اخرین دیدارمان را بیاداور

یادت می اید چه به سرعت گذشت؟یادت می ایدبرای اولین باردستانم رالمس کردی؟

یادت بیاورکه برای اولین بار بی دلیل به چشمانم خیره شده بودی

حال چه شد ان نگاهانت؟

دگرازان نگاهان خبری نیست؟

دگردستانت دستان سردم را نمیگیرند؟

حال چرا بدون خداحافظی رفتی؟

چطوردلت امد ان دستان و نگاهات رابدون دلیل و بدون خداحافظی ازمن بگیری وجای ان جعبه ای پرازخاطره به جای بگذاری؟که هنوزجرات نکرده ام ان جعبه را بگشایم.

چون میدانستی بازخواهی گشت بدون خداحافظی رفتی؟

ولی میدانی بازگشتت چقدربرایم سخت و دردناک بود؟

میدانی بازگشتت مرا هزاران هزاربارگشت و زنده کرد؟

حال چرابازگشته بودی اما دستانت سردبود؟

چراچشمانت بسته بود وحتی کلمه ای به زبان نیاوردی؟

چرالباس سفیدی به تن داشتی که جلوی صورتت را گرفته بود؟

صورتی که من ارزوی دیدنش را برای ثانیه ای داشتم

اخراچرارفتی که این گونه بازگردی؟که بازگشتت سخت تراز رفتنت باشد؟

میدانی بارفتنت امید زندگی برای دیدنت بهم دادی؟

ولی با بازگشتت همان یک دانه امید راهم ازم گرفتی...


♥ ساعت 16:49 توسط Black Cap